من گلایه ای نکردم مگه اشکامو ندیدی چرا رفتی نموندی من گلایه ای نکردم
بغض شکستمو ندیدی ، صدای خستم رو نشنیدی
آخه من بی تو می میرم ، برگرد پیشم عزیزم
زانو زدم پیش چشمات ، التماسم رو ندیدی ، رسیدم به آخر خط ، غصم رو ندیدی
چرا رفتی چرا رفتی من گلایه ای نکردم
بزار دستاتو بگیرم دم آخر راحت بمیرم
سهم من نبود که بی تو توی تنهایی بمیرم
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه 1386/09/22 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
گفته بود میام دنبالت هر جای دنیا که باشی تا دلم همیشه باشه کنارت به امید عهدی که بستیم
حالا که اتاقم شده واسم یه زندون برام شدی مثل یک شب سرد زمستون
حالا بازم با خشم تو فکری عمیقم چشمام دوختم به کنج اتاقم می دونی الان تو فکر چی هستم
چیزایی که از دستشون دادم هنوزم که هنوز فکرم با تو هستش شروع راهای باخیالهای پستش
دیگه توی قلبم جات خالی نیست کسی دیگه اومده و دیگه عشقی نیست
یک بغضی تو گلومه نمی خوام کسی بدونه به کی بگم خیلی تنهام دیگه کسی رو نمی خوام
توی اتاقم می خوام بشینم تک و تنها بدون هیچکس ولی من اخه خیلی تنهام و دیگه چیزی نمی خوام
تک و تنها همیشه روی تختم نشستم تو روحم رو بردی از این تن خستم
مثل پروانه به دور شمع تو سوختم ولی اینو می دونم که عاشق تو بودم
با ریتم بارون آهنگ گریه رو خوندم آسمون رو زیر پاهات فرش کردم
ولی گله نیست از رسم زمونست حکایت عشق من و تو دیگه تمومه
هنوز نگاهات تو نگاهمه همه یادگاریات کنارمه به کی بگم که خیلی تنهام با بغضی که تو گلومه
با تو که بودم از تب تو سوختم بی تو شبها رویاتو ساختم ولی من آخه یه تنهام
دیگه چیزی نمی خوام همون بهترکه گذاشتی و رفتی زندگی با تو می گذشت به چه مفتی
همه وجودت بود پر از مرگ عشق اگه بود بودش عشق من
شاید از من بود من کم گذاشتم اما تو سینه آرزویی داشتم
ولی بازم دلم رو زدم به دریا تو بودی منو گذاشتی تک و تنها
من کسی رو ندارم که دستو بگیره تو بی کسیهام دیگه از پیشم نره
شب رسیده شب سرد و تاریکم چقدر دل من می گیره
خالی دل من دیگه کینه ای ندارم می دونی که حرف تو رو قبول ندارم خاطره بدی از عشق تو دارم
برو پی یارت منو میشم ساکت هیچ وقت من نخواستم بمونم به یادت دوستم داشتی نه برو پی کارت
می موندی باهام اما با اون عشق پاکت دوست داشتن بد تو دیگه رفت و مرد همه شدن عروسک یه بازی نو
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت
تو چه میدونی اونروزها به من چی گذشت، تو نبودی ببینی دربه دری هامو، تو کجا بودی ببینی اشکهامو
نبودی ببینی چطور اون شبهای بی ستاره ی من سحر شد، تو کجا بودی
اون وقتی که خیابونها رو زیر و رو می کردم واسه ی دیدنت
وقتهایی که بی تابت بودم کجا بودی ،تو می دونی دلتنگی با من چه ها کرد
می دونی دیونه ی چشمای یکی بودن یعنی چی؟ تو اصلا می دونی عاشقی یعنی چی؟
نه تو رو جون اون که دوسش داری بگو، می دونی توی خیال با یه آدم صبح تا شب حرف زدن یعنی چی؟
اون روز بارونی بی تو توی خیابون یادت میاد ،اونقدر اشک ریختم که آسمون روش کم شد و رفت
تو نبودی ببینی وقتی از کوچه ی خاطرات رد می شدم چی کشیدم
وای نبودی.......ندیدی....
و من بی تو مردم
نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 1385/12/13 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
تو یه ستاره بودی توی شب من اسم تو دیگه سرد شده روی لب من
چرا رفتی قلب من آروم نداره تو شب تنهاییام بیا ستاره
دیگه نمی تونم زنده بمونم می خوام واسه همیشه کنارت بمونم
تو که نیستی زندگی رنگی نداره دیگه شب و روز من معنی نداره
حالا دیگه راه ما از هم جدا شد سهم من از زندگی باد هوا شد
دیگه دوست ندارم ازت بیزارم حالا منم میرم و تنهات میزارم
نفرین به تو که منو دوستم نداشتی توی غصه هام منو بی کس گذاشتی
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 1385/12/07 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت
گریه های تو دیگه واسه من هیچ رنگی نداره ، نمی خوام دیگه با من بمونی برو از روزگارم
دیگه تو این قلب شکسته جایی نداری زندگی با تو محاله
تو همونی هستی که می گفتی زندگی با من خیلی قشنگه
نمی دونستم که همه حرفات همه از روی نیرنگه
حالا اینو می دونم گرچه حالا خیلی دیره ولی زندگی با تو محاله
از همه شنیدم که تو وفا نداری دارم تو چشمات می بینم که می خوای جام بزاری
منم یکی مثل همه تو قلب تو شلوغه ، گریه نکن که گریه هات برای من دروغه
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه 1385/12/03 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت
آخه تو عزیز قصه هامی آخه تو شعر روی لبهامی
آخه جون تو بسته به جونم مگه بری دیگه نمی تونم
آخه اسم تو رو که میارم میشی همه دارو ندارم
از چی می ترسی تو مهربونم من که رو عشق تو موندگارم
یک شب میون بارون غرورم رو شکستم کاشکی بهت می گفتم چقدر تو رو می خواستم
می خوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت با اینکه خیلی خستم بگذرم از گناهت
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1385/11/25 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت
یعنی باید باور کنم دیگه نیستی یعنی باید باور کنم
چه جوری می تونم اون همه خاطرات رو یک شبه پرپر کنم
یکی دو روزی نیست آخه صحبت یک عمره که دارم برای تو می میرم
بدون من محاله بدون تو نمی تونم یک لحظه رو سر کنم
مگه منو دوست نداری که اینجوری می زاری میری بی خیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچم که یک روزی میگی دوستم داری یا فرداش میری
آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد جای من افتادم از چشمای تو بگو لایق تو نبودم
ولی باید باور کنم دیگه نیستی یعنی باور کنم
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1385/11/18 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت
موهام که ریخت رو شونه هام اشک که چکید رو گونه هام
خزون که شد بهار من شروع شد از بهونه هام
به من نگفتی که میری نگفتی از من دلگیری
حالا می خوام بعد از این سراغی از من نگیری
فکر نکن که این ترانه التماسی واسه با تو بودنه
تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم این آخر خط منه
چه بی خبر ، چه بی اثر رفتی تو جاده سفر
به من چه شبهایی گذشت تا خود صبح با چشم تر
من نگران تو ولی تو چشم به راه دیگری
بمیرم و نبینم اون روزی رو که تو در به دری
فکر نکن که این ترانه التماسی واسه با تو بودنه
تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم این آخر خط منه
تو هر ترانه ای که خوندم اسمتو واژه اون ترانمی
اسم این ترانه هم می خوام بدونی
پایان با تو بودنه
نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1385/11/14 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت
من می خواستم که باتو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه
حالا چرا باز برگشتی میگی بی تو نمی شه نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشمام واسه همیشه
روز اولی که دیدمت تو نگاهت فهمیدم که رسیدم بهت اومدی جلو دادی به من دادی اون دو تا دستت خندیدی گفتی تنهایی دیگه بسه
بگو چرا یهو عاشقت شدم چرا برای تو زنده می شدم چون تو اون دست گرمت عشق رو دیدم
من اونیم که به عشق می خندیدم تو می گفتی عاشق شدی مثل من
نترس بیا جلو قلبت رو بدش به من حالا بیا بشین پیش من عشق من
واسه بوسه از اون لبات من تشنه ام
یهو دلم رو تو گرفتی به بازی چون گفتی اگه دوستم داری بهم ثابت کن
همچی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری حرف دلم رو گوش کن
برو که دیگه بی خیالتم فکر نکن که نگران حالتم
چرا برگشتی بگو چی می خوای بودنم شده واست آرزوی محال
یادته زدی دلمو شکستی حالا اومدی می گی بودی تو مستی
پشیمونی ولی بدون خودت خواستی برو گمشو برو خیلی پستی
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 1385/11/03 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت
نمیدانی که چقدر دلتنگ تو هستم عزیزم
کاش در کنارم بودی....... کاش بودی تا دستان سردم با گرفتن
دستان گرمت گرم گرم میشد
کاش بودی و با وجود پر مهرت به من عشق و محبت میرساندی
ای آرامش جانم کاش میدانستی که بد جور دلم برای تو تنگ است
از دلتنگی ام مینویسم با چشمانی خیس خیس
اگر میدانستی که دستهای سردم حتی طاقت نوشتن یک کلام از دوری و انتظار
را هم ندارد با چشمهای گریان نوشته مرا میخواندی
اگر میدانستی شبها خوابی ندارم و روزها از دلتنگی دیگر نایی ندارم شبها از فکر من
خواب نداشتی و روزها نیز با دلتنگی لحظه هایت را میگذراندی
کاش میدانستی که چقدر تو را دوست میدارم
اگر میدانستی هوای این دل بی طاقت مرا نیز داشتی
کاش میشد مرا دوست داشته باشی
کاش میشد با گرمای عشقمان آتشی در عمق آبهای سرد و همیشه سرد بر افروزیم
کاش میشد بر من نور امید بتابانی
و ای کاش میدانستی بدون تو مرگ مرا مانند باتلاقی عمیق خواهد بلعید
نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1385/10/23 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت
کاش نمي فهميدي هيچوقت که چه قد عاشقتم ..کاشکي چشمات واسه يک روزم شده هواي چشمامو ميکرد..کاشکي از لحن قشنگ اون صدات نميخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات فقط و فقط به خاطر منه.. آخ چه قد دلم ميخواست که عشقتو واسه يک لحظه شده از توي چشمات بخونم.. اما تو مخمل ناز اون چشات همه چي پيدا ميشه جز عشق من.. ديگه هيچوقت نميخوام بهم بگي نفسات هنوز به خاطر منه ..نفسم دروغ نگو من نفساتو ميشناسم.. توي حرم نفسات هر دليلي ميتونم پيدا کنم به جز خودم ..نازنينم ميدونم دلت يه جاي ديگه گيره ..ولي راستشو بخواي هيچکي جز من تورو اندازه جونش نميخواد.. ميدونم ميدوني که تمام زندگيم شدي .. اما اين يادت نره زندگيمو وقتي ميخوام که منو بازي نده ..اگه بازي بخورم تورو با زندگيمو يه جا به آتيش ميکشم ..نه بابا نترس عزيزم برو کارتو بکن.. اگه بازي بخورم تنها چيزي که به آتيش ميکشم خاطره هاي خوبته.. آخه تو يه روزي زندگيم بودي.. عزيزم دوست دارم حتي اگه تو قلب تو ديگه جايي واسه من نباشه ..آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم.. ناز نينم هر چه هستي باش ،اما باش..
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 1385/10/04 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت
اکنون دیگر تنهای تنهایم...طعم تلخی که روز ها بود از طعم های زندگی پاک شده بود دوبـــاره به سراغم آمده.آن روز گفتی تو هم تنها شده ای. اما تنهایی تو را هستند چند رفیق شفـیق که بشنوند ...تنهایی من مال من است...در و دیوار و پنجره اند که میشنوند...دیگران مرا آنطور باور دارند که پیش از این بوده ام: رویی خوش...لبی خندان...آماده برای شنیدندرد دل هایشــان...آنکه اشــک و تنهاییش تنها برای خودش بود...آنکه مرهــمی بود برای زخــم ها...آنکه لبخند می نشاند بر لب ها... اکنون بیا...بیا ببین چه گونه شده ام ...بیا ببین بال های شکســته ام را ...بیـا ببـین چشـم های خیـس همیـشه منتظـرم را ...بیـا ببیـن چـگونـه از جـمع گریزانم...بیا ببین با بودنم تنها سردی می آورم برای دوستانم...مگر من چقـدر بد بودم که ترکم کردی؟! مگر تو نبــودی که می گفتی من سراپا خـوبی ام؟هـمه خوبی هایم بدی شد به یک آن؟ چرا به زیر پا گذاشتی آن حرف های خوب را؟چـرا آن شب گفتی حرف ها و شعر ها و گفته ها و قصه هایت همه از سر بچگی بود؟!
کاش ترکم نمی کردی...کاش و از آن کاش های محـال...کاش ترکم نمی کردی .. تا شبم ایــنقدر تنها و تاریک و سرد نبود...تو این روز ها به من می اندیشـی؟به اینکه بر من چه گذشـت؟اینکه من هم در این میان حقـی داشتم؟اینکه اکنون بر من چه می گذرد...؟اگر بـاور می کـردم که دیگـر دوستـم نـداری شاید انتـظارت را نمی کشیدم...اما نمیتـوانم بـاورکنم...پس آن برق چشمانت در آخرین نگاه چی بود؟آن گرمی دست حتی در آخرین تماس چـه بود؟آن لرزش صـدا حتـی در آخـرین کلام چه بود؟ پس چـرا در لحـظه وداع گفتی مراقـب خـودت باش.....؟منتظر می مانم...انتظاری از روی حماقت...انتظاری برای آنکه نمی آید...اما این انتظار تنها امیـدبرای بودن است..تا آن روز که دل بر دیگری ببندی..تا آن روز که دست دیگری را بگیری...تا آن روزچه نزدیک باشی چه دور منتظرت می مانم...در انتظار آنکه بیایی و از نو بسازیمش...
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 1385/09/28 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت
تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني ?آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن....
کاش نمي فهميدي هيچوقت که چه قد عاشقتم ..کاشکي چشمات واسه يک روزم شده هواي چشمامو ميکرد..کاشکي از لحن قشنگ اون صدات نميخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات فقط و فقط به خاطر منه.. آخ چه قد دلم ميخواست که عشقتو واسه يک لحظه شده از توي چشمات بخونم.. اما تو مخمل ناز اون چشات همه چي پيدا ميشه جز عشق من.. ديگه هيچوقت نميخوام بهم بگي نفسات هنوز به خاطر منه ..نفسم دروغ نگو من نفساتو ميشناسم.. توي هرم نفسات هر دليلي ميتونم پيدا کنم به جز خودم ..نازنينم ميدونم دلت يه جاي ديگه گيره ..ولي راستشو بخواي هيچکي جز من تورو اندازه جونش نميخواد.. ميدونم ميدوني که تمام زندگيم شدي .. اما اين يادت نره زندگيمو وقتي ميخوام که منو بازي نده ..اگه بازي بخورم تورو با زندگيمو يه جا به آتيش ميکشم ..نه بابا نترس عزيزم برو کارتو بکن.. اگه بازي بخورم تنها چيزي که به آتيش ميکشم خاطره هاي خوبته.. آخه تو يه روزي زندگيم بودي.. عزيزم دوست دارم حتي اگه تو قلب تو ديگه جايي واسه من نباشه ..آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم.. ناز نينم هر چه هستي باش ،اما باش
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1385/09/22 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت
گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم كجا گفت روي قلبت گفتم مگه مي توني گفت اره سخت نيست اسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه گفت حيسسسس گفتم بنويس ديگه چرا معطلي خنجر و برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم اون رفته اما هنوز زخم خنجرش يادگاري روي قلبم مونده دوستت دارم
نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1385/09/18 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
ديده بودمش سالها قبل گفت: خدايم باور نكردم
چرا كه بسيار شبيه من بود بعد ها شنيدم
خدا آنگونه است كه خود هستي
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود
و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 1385/09/06 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 1385/09/05 ساعت 17:7 موضوع | لینک ثابت
ماهي شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
ميشه عروس ماهيها
شاه ماهي ميشه همسرش
ماهيه باورش نبود
تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهيگير ميشه نگاه آخرش
دلم را که از دست می دادم. نه، نه، خودم راکه از دست می دادم، خیال میکردم تمام دنیا را به دست خواهم آورد و تو مال من خواهی شد. اما چه زود فهمیدم که دیر شده است و چقدر دیر شده بود . دیگر نه خودم را داشتم ، نه تو را و نه تمام دنیا را . همه چیز را از دست داده بودم ، همه چیز. و چقدر دنبال تمام آن چیزهایی گشتم که گم کرده بودم اما دیگر یادم نمی آمد چه چیزهایی را گم کرده ام . حالا مات و مبهوت و حیران نمی دانم سر از کجا دراورده ام و نمی دانم چه چیزی جای منی را که گم گشته ام گرفته است . بیا و ویران کن وجودم را ، آجرهای سنگی بی احساس را بردار و مرا از نو بساز ، زیر پایم سیمان بریز تا از جایم تکان نخورم . جای چشمهایم آینه ای بگذار تا من کور شوم و تمام دنیا خودشان را ببینند. و آونگ ساعتی راپیدا کن و در دلم بگذار تا لحظه های باقیمانده عمرم را به لحظه های فراموش شده خاطراتم پیوند دهد . دستها، گوشها و لبانم را ... . فقط از پشت آینه ها جایی بگذار برای اشک ریختنم تا هیچکس گریه کردنم را نبیند و باز پتک بی اعتناییت را بردار و بر سرم بکوب ، بیل و کلنگ ات را بر دار و بشکن مرا . نمی دانم ! این من نیستم ، بیا و مرا در هم شکن . بیا و... .
نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه 1385/09/05 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مسعود در جمعه 1385/09/03 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت
ای خدا! آخه چرا من همش باید حسرت چیزایی رو که از دست دادم بخورم؟! اونم به خاطر اینکه از دیگران خجالت می کشم!!!
هیچوقت آخرین روز رو یادم نمی ره! آخرین روزی که هرگز برنمی گرده! آخرین روزی که ...
روزی که می دونستم باید تموم عشقمو نثارش کنم، روزی که می خواستم با تموم وجود بهش بفهمونم که چقد دوسش دارم...، اما اونقدر دست دست کردم تا فرصت از دست رفت! دیگه هیچوقت هیچوقت نمی تونم بهش بگم چقدر دوسش دارم... یه چیزی رو می دونی؟! :
تا نگاه میکنی، گاه، گاهِ رفتن است
ای دریغ و حسرت همیشگی....
نا گهان چه زود دیر می شود!
روزی که ته قلبم یه چیزی بهم می گفت بهش نشون بده چقد دوسش داری، دیگه وقتی نمونده...، اما هنوزم که هنوزه نمی خوام باور کنم که....
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1385/09/01 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت
روزگاری داشتم بی درد و غصه ولی الان اشک چشمامو بسته تنها بودم و سرم به کار خودم بود ٬ ولی چهرم مثل کوه استوار بود .
داستانم شروع می شه٬ با اون صفحات ورق می خوردن ٬ تو نوشته هام رازهای زیادین که روحم رو دارن نم نم می خورن.
یک روز اومدی تو توی زندگیم تا قبل اون هیچ خیالی نداشتم ٬ فکر می کردم توی دنیا کسی نیست بتونه منو اسیر خودش بکنه . اما حالا فهمیدم که روزگار اگه بخواد با آدمها می تونه چیکار بکنه.
از وقتی که تو اومدی همچی حروم شد ٬ و اسه من دیگه دنیا تموم شد . فکر میکنم توی دنیا همه آدمها مثل همن آره همه نامردن ولی باز توی زندگی من کم آوردم ... چرا ؟
چشام دارن تاوون کاری که کردم پس میدن مثل اشک بهار می باره همش اشک می ره چرا چون تو تاریکی چشام تو رو دنبال کردم یا اونقدر بهت فکر کردم که نمی تونم حرف بزنم .
می گذرم از عشق تو و می بوسم اون دستت تو و یک آرزو دارم برات که اونم هیچ وقت نشی شاد
دل منو شکستی اشکالی نداره غرورم رو شکوندی اینم حرفی نداره ولی تو می دونستی من تو زندگی خیلی تنهام ...
حالا من نشستم و با خودم دعا میکنم که زودتر بمیری ...
منو کشتی ٬ سایمو دزدیدی ٬ انسانیتمو گرفتی ٬ فردامو بردی با دستایی که نوازشم کردی ٬ چاقو به دست ضربه آخر رو زدی
دروغاتو ثابت کردم گلایه نکردی هر کاری باهام کردی ساکت نشستم ... آره با توام گوش کن
اشتباه کردم غرور برم داشت تو زندگی سیاهی وجود داشت ٬ با زندگی غریبه شدم به سرنوشت بی باور شدم باز تو زندگی من کم آوردم ... چرا ؟
نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1385/08/27 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت
اومدی معجزه کردی
نمی دونی که چی کردی
اومدی دنیامو ساختی
اومدی فردامو ساختی
اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم
خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم
آسمون رو هم بخوای من به تو نه نمی گم
اگه جونمم بخوای من به تو نه نمی گم
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 1385/08/22 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت
تو کی هستی ٬ که دل منو شکستی
تو کی هستی ٬ فکر می کنی که کی هستی
که در رو به روی من اینجوری بستی
تو چی هستی ٬ فکر می کنی که کی هستی ٬ تو عجب آدمی هستی
نمی خوام بگم که پستی ٬ تو همونی که می گفتی پای قلب من نشستی
اما عهدی رو که بستی ٬ یکدفعه زدی شکستی
باباتو آخرش هستی
اگه تو یک روز بخوای پیشم نباشی ٬ یا با یکی دیگه عاشقانه باشی
فکر نکن بدون عشق تو می میرم ٬ نمی میرم اما دیگه تو رو تحویل نمی گیرم
حالا که اینجا نشستی روبرومی ٬ حالا که شاهد بغض تو گلومی
فکر نکن به اوج قلعه ها رسیدی ٬ تو هنوزم که هنوزه آخر خط رو ندیدی ٬ هیچی ندیدی
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه 1385/08/18 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت
این شعر را برای همگان خواهم خواند
اما فقط یکی میداند در من و در شعرم چه می گذرد
کاش بودی اینجا در کنارم ٬ اشکهایم را می دیدی که می چکد
صدایم را می شنیدی که گرفته ٬ دلم تنگ شد عزیز دل
دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم
چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند ٬ عزیز دل
دوست دارم نوشته هایم زیاد شود
دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم
دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم
دوست دارم
دوستت دارم
دوستم داری
دیگر هر چه می خواهند بگویند
دیگران هر چه می خواهند فکر کنند
دیگران هر چه می خواهند بخواهند
این منم که دوستت دارم ٬ عزیز دل
و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه
به تو بگویم : هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو
چشمهایم برای تو
لحظات عمر برای تو
اشک هایم برای من ذتا روزی که هر یک الماسی شوند که باشد یرای تو
روز تولدم هم ٬ هر روزی که هست ٬ فقط برای تو
من در عاشقی نیازی به منتقد ندارم
در عاشقی نمی خواهم کسی به من بگوید اشتباه تایپ کرده ای
یا مثلا اصول نگارشی را رعایت نکرده ای
یا مخاطب را در نظر نگرفته ای
من در عاشقی نیاز به کسی ندارم تا به من بنگرد
می خواهم تنها باشم
من در عاشقی به هیچ چیز نیاز ندارم
من اگر بی نیاز نباشم عاشق نیستم
من عاشقم پس بی نیازم
این حرف آخر من است
برای هر کسی که فکر می کنید باید مرا به راه راست هدایت کند
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی...
می بینی چقدر مظلومم .
باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم
باشد روزی تلافی کنم
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 1385/08/16 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت
شما برای عاشق شدن دنبال بهانه اید
ابتدا چشمهای دخترک
سپس لبهای او
کمی بعد گرمی بدنش
ودر نهایت ...
دخترک تابلوی زیبایی ست که ترکیب رنگهایش
برای شما جذاب است
ولی هرگز موضوع آنرا نمی فهمید .
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 1385/08/16 ساعت 8:48 موضوع | لینک ثابت
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!

با هفت تا آسمون پر از
گلای یاس و مریم
با صد تا دریا پر عشق
و اشتیاق و پولک
فقط میخوام بهت بگم
تولدت مبارک !!!!
نوشته شده توسط مسعود در جمعه 1385/08/12 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت
بهترین روز دیدن تو ، بهترین حرف گفتن از تو
زندگی هستی و بودن ، یعنی خواستن ، خواستن تو
بهترین خاطره از تو یادگار عمر من تو
دورترین راه واسه من ، کمترین فاصله هست مال تو
پرسیدی از عشق اول ، فقط از رو بچگی بود
چی بگم از عشق دوم ، اونم از رو سادگی بود
دلم مدت غریبی به هوای عاشقی داشت
عشق سوم اومد از راه ، رو هوا زد دلم و برد
عشق بعد ، عشق بعد از سر لج بود
چند سباهی بود و پست بود
وقتی از سرم بدر شد ، دل از صد بلا عاشق شد
اما تو ، اما تو، تو آخرینی عزیزم ، عزیزترینی
همه دنیا یه طرف ، تو یه طرف ، که بهترینی
خواستنی ترین وجودی ، زندگی بودی نبودی
میمیرم اگه یه روزی ، بگی عاشقم نبودی
آروم آروم رفته بودی ، تو از دلم کنده بودی
انگار نه انگار که یک روز، تو با دلم مونده بودی
آروم آروم با دلم از تنهاییام گفته بودم
همون دلی روکه یک روز خودم بهت بسته بودم
دل میگه مهربونی ، رفیق هم زبونی
من میگم آخه من چی ، همش به فکر اونی
دل میگه آروم بگیر به یکی خو بگیر
من میگم روی خوشت پیش منه ، رو بگیر
دل میگه همنشینه رفیق دل نشینه
من میگم عادتت شد ، دشمن خوش نشینه
آروم آروم گریه کردم ، از بخت بد چه ها کردم
ازتو پیش دل تنها بد گفتم و گریه کردم
دل میگه سهم من چیه ، مرهم درد من چیه
رفته بهار، کار پس آرزوهای من چیه
من میگم باشه یک بار ، برای آخرین بار اونم بخاطر تو
می بخشمش من این بار، یک شاخه گل خونه بفرست
سبد سبد بوسه بفرست ، بگو که بی تو میمیرم
پیغوم بده ، نامه بفرست
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 1385/03/24 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت
هر کی تو رو ازم گرفت
الهی بیچاره بشه
روز قیامت که رسید
مجرم و آواره بشه![]()
خدا کنه غم بیاره
واسه تو ماتم بیاره![]()
وقتی که عاشقت شدی
به این زودی کم بیاره![]()
اونی که عاشقم بودی
منو فروختی به چشات![]()
قسم می خوردی با منی
نشستی پای گریهاش![]()
به آب و آتیش می زنم
فکرت بره از تو سرم![]()
می خوام فراموشت کنم
اما بازم عاشق ترم![]()
طفلی دل ساده من
نشد تو رو نگه داره![]()
فقط یادم میاد نوشت
چشمات رو خیلی دوست داره![]()
غریبه غصه ما
طفلی میاد جفا می کرد
یک روز می فهمی نازنین
عین قولش وفا نکرد ![]()
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 1385/03/09 ساعت 8:13 موضوع | لینک ثابت
قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.
بعد از مرگم،انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره ی انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبد شكافی كند چون به آن مشكوكم.
عبور هرگونه كابل برق،تلفن،لوله ی آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است،می خواهم آنجا راحت باشم.
كارت شناسایی مرا لای كفنم بگذارید،شاید آنجا هم نیاز باشد.
روی تابوت و كفن من بنویسید:این عاقبت كسی است كه ز گهواره تا گور دانش بجست و همراه آن عشق ورزید.
كسانی كه زیر تابوت مرا میگیرند،باید هم قد باشند.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند،چون می دانم...
چون تمام آرزوهایم را با خود به گور میبرم،سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید.
نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1385/02/30 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت
بعضیا میب گن دوست دارم قشنگترین کلمه تو دنیاست بعضیا میگن گفتن این کلمه جرات می خواد بعضیا می گن دوست دارم این قدر کلمه پر مفهومیه که لازم نبوده دهخدا یه کلمه معادل براش پیدا کنه تا ما بعضی وقتا واسه دلخوشی هم که شده اون لفظ معادلو به کار ببریم بعضیا می گن..... بعضیا ببخشیدا شرمنده روی ماه تک تکتونم یه دقیقه نگید بزارید منم بگم بعد دوباره شما بگید...... آی ی ی ی ی بعضیا گوش کنید تا کی میخواین با یه کلمه زندگی کنید و ازگفتن اون مست بشید بیاین یکی دو قدم بریم جلوتر برسیم به حسه دوست دارم اون وقت شاید یک صدا بشیم... باید بدونیم که تا حالا هیچ کسی تو کل تاریخ آره تو کل تاریخ نتونسته با کلمات اون چیزی رو که ته ته دلش هست رو بیان کنه اصلا ساده بگم چه طور ممکنه یه دنیا حسو با چند تا کلمه بیان کرد من که میگم گفتنه دوست دارم جرات نمی خواد نشون دادنش و پاش وایسادن جرات می خواد من می گم اصلا تقصیره دهخدا نیست اون بنده خدا هم هر چی سعی کرد دوست داشتنشون با الفاظ نشون بده دید نه این کاره دله نه لفظ ..... اما بگذریم اینم نظره منه و نظر هر کس برای خودش محترمه!!!..... اما تو... آره تو عزیزم تو که همه اینا رو می دونی پس یه سبد به مساحت تموم دنیا از اون حسای ناب دوست داشتن تقدیم تو بهترینم .... اما در آخر میخوام در گوش قاصدک عشق یه آرزو کنم و بفرستمش پیشه خدای نازنین .... امیدوارم... امیدوارم دوست داشتنه من و تو به اندازه محیط مدار زمین طولانی باشه..!!!!!
نوشته شده توسط مسعود در جمعه 1385/02/15 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به کسی که یگانه اميد دل عاشقم و تنها ستون کاخ آرزو هايم هست . با اينکه از هم دوريم ولي ميدونم دل پاکش غمگين است، فرشته اميدم اي مسيح زندگانيم مي داني که وقتي تو غم داري دل من از دلت جدا نيست و من نيز غمگينم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY